از درها عبور می کنیم


مروری بر مرگ فروشنده آرتور میلر، به بهانه فیلم فروشنده

در نگاه نخست اجرای نمایشنامه مرگ فروشنده آرتور میلر، توسط زوج فیلم فروشنده، کارکردی به عنوان پرداخت شخصیت رعنا و عماد و نشان دادن جایگاه اجتماعی و فرهنگی و نوع تفکر آنها را در ذهن تداعی میکند. اما انتخاب این نمایشنامه در فیلم نه تنها اتفاقی نیست بلکه باید گفت فرهادی آن را هدفمند انتخاب کرده است. همانطور که این نمایشنامه ۱۰ سال آرتور میلر را درگیر خود کرده، میتوان حدس زد که زمان زیادی هم فرهادی را تحت تأثیر خود قرار داده باشد. بنابراین رویکرد آرتور میلر و حتا پای قهرمان داستانش، ویلی لومان فروشنده را به فیلم نامه اش می کشاند.
آرتور میلر در پرده یکم نمایش نامه می نویسد:«هیچ دیواری در این صحنه قرار ندارد. زیرا گاهی اوقات در ذهن مان بی آنکه زحمت باز کردن درها را به خود هموار کنیم، از درها عبور می کنیم.» این جمله، جان مایه حادثه در فیلم فروشنده قرار می گیرد؛ درست وقتی که پیرمرد فروشنده بدون اینکه زحمت باز کردن دری را به خود بدهد، بی حرف و گفت وکو وارد حریم عماد و رعنا می شود تا از درهای باز حریم شخصی آنها عبور کند و مسیر زندگی آنها را دست خوش تغییر کند.
مرگ فروشنده در ساختمانی بلند و بی قواره و تازه ساز، اتفاق می افتد که استخوان بندی آن را می توان دید، ساختمانی بدون دیوارهای حایل از هم. در سکانس اول فیلم هم گودبرداری برای ساختن آسمان خراش یا برجی، از خانه رعنا و عماد در برجی دیگر، دیوارها و آهن¬هایی خالی از سکنه به جا می-گذارد تا صحنه¬های کلیدی فیلم همچون قرینه¬اش- نمایش¬نامه میلر- در فضایی خالی و سرد اتفاق بیافتد.

cinemaزززززززcinema_ir-852-1024x683
ویلی لومان فروشنده، پیر و دوره¬گرد و فقیر است که روزهای پایانی عمرش را در بحران مالی و دست و پا زدن برای حفظ آبروی از دست رفته اش، می گذراند. در فیلم فرهادی عماد در حال بازی در نقش مردی است که در زندگی واقعی¬اش به گونه ای با او رو در روی قرار می¬گیرد؛ پیرمردی بیمار که با وانت دامادش فروشندگی می کند و در واقع فروشنده دوره گرد است و در نهایت از پس خطای رفته، آبرویش در خانواده را در معرض فروپاشی می¬بیند.
در مرگ فروشنده، لیندا همسر ویلی لومان مدام در حال وصله کردن جوراب است در حالی که ویلی در جوانی به زنی که با او در رابطه بوده جوراب¬های ابریشمی هدیه می دهد. بنابراین هر دوی این شخصیت ها علارغم بحران مالی، خلاهای خود را با وجود زنی دیگر پر می کنند.
و در نهایت حمام به عنوان مکان حادثه، که در نمایش نامه، زندگی و روح ویلی لومان و پسرش، بیف را تغییر می دهد، وقتی که زن، بی لباس از حمام اتاق پدرش در هتل بیرون می آید. صدای خنده های این زن در حمام تمام طول نمایش در ذهن ویلی لومان تداعی می¬شود. همچنین در فیلم فرهادی، تعرض پیرمرد فروشنده به رعنا در حمام اتفاق می افتد تا رعنا هم بی لباس و زخمی با کمک همسایه ها راهی بیمارستان شود. زنی که در نمایش نامه آرتور میلر، صدای خنده هایش را می شنویم گویا همان زن غایب در فیلم است که بر تمامی شخصیت¬های حاضر در هر دو قصه تأثیر می¬گذارند.
بنابراین بیراهه نرفته ایم، اگر بگوییم اصغر فرهادی برداشتی آزاد از نمایش نامه ای داشته که صحنه هایی از آن را در قرینه داستان فیلم می بینیم و حتا نام فروشنده از مرگ فروشنده میلر، این ادعا را قوت می-بخشد.
افسانه فرقدان

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *